پارت سیزده :

ناگهان قلب پریزاد از حرکت ایستاد و گوش هایش داغ شدند. چرا همه چیز داشت خراب میشد؟ چرا پدر بزرگش میخواست او را از خود دور کند؟ مگر دوستش نداشت؟!
همه میدانستند که این حرف سهراب خان به منزله پاسخی مثبت به خواستگاری شهباز است. نتیجه مستقیم آن هم لبخند پیروزمندانه شهباز و اخم های درهم نریمان بود.
شهباز که عمق سرخوشی اش از چشم های درخشانش پیدا بود، از جا بلند شد و در حالی که در برابر سهر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنونم از رمان خوبت نویسنده عزیز واقعا عالیه خسته نباشی گلم 🌹❤

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌸🌹🌸🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • برکه

    1

    حس بدی دارم ب این دوتا داداش

    ۱ سال پیش
  • هیفا

    1

    بنظر میاد شهباز پسرخوبیه وفک کنم نریمان یه کاری کنه که گند بزنه به پریزاد

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    4

    فک میکنم این شهبازگرگی درلباس بره ست...

    ۱ سال پیش
  • zahra

    2

    دقیقا منم همین فکرو دارم

    ۱ سال پیش
  • نرگس

    3

    آخی به نظر می اد شهباز پسری خوبی باشه چه مهربونه چه لطیف🥰

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️